پرواز
پرواز
پرواز را به خاطر بسپار...پرنده مردنی است...
نوشته شده در تاريخ 15 آذر 1389برچسب:, توسط مهیار |

مردي براي اعتراف نزد کشيشي رفت .

مرد: پدر مقدس مرا ببخش.در زمان جنگ جهاني دوم من به يک يهودي پناه دادم.

کشيش: مسلماُ تو گناه نکرده اي ،بلکه ثواب کرده اي.

مرد: اما من ازش خواستم ،براي ماندن در انباري من هفته اي بيست شيلينگ بدهد.

کشيش: البته اين يکي زياد خوب نبوده ،اما بالاخره تو جون اون آدم را نجات داده اي.

بنا براين :من تورا ميبخشم و بخشيده مي شوي پسرم.

مرد: اوه ،پدر اين خيلي  عاليه،خيالم راحت شد.

حالا مي تونم يه سوال ديگه بپرسم؟

کشيش :چي مي خواي بپرسي پسرم؟

به نظر شما بايد بهش بگم که جنگ تمـوم شده؟؟؟

 

خوب حداقل یه نظر کوچولو بدین...

 



نظرات شما عزیزان:

ممل
ساعت14:04---21 دی 1390
دمت گرم باحال بود

بلا نمكي
ساعت15:54---16 آذر 1389
سلام اقا مهيار خيلي قشنگه


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.